X
تبلیغات
ناشنیده هایی از عایشه در کتب اهل سنت

خب پست امروز رو بدون هیچ مقدمه ای شروع میکنم قابل توجه کسانی که عایشه رو مادر خودشون میدونن ببینن که چه مادر بی رحم و وحشی برای خودشون انتخاب کرده اند:

صاحب کتاب صحیح بخاری در کتاب ادب المفرد خودش نقل میکند:

حَدَّثَنَا مسلم، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ شُمَيْسَةَ الْعَتَكِيَّةِ، قَالَتْ: ذُكِرَ أَدَبُ الْيَتِيمِ عِنْدَ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَقَالَتْ: " إِنِّي لأَضْرِبُ الْيَتِيمَ حَتَّى يَنْبَسِطَ.

شميسه مي‌گويد: در نزد عايشه بحث ادب يتيم پيش آمد. عايشه گفت: من يتيم را آن قدر کتک مي‌زنم كه بر روي زمين پهن شود.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، الأدب المفرد، ج1، ص62،

إبن أبي الدنيا القرشي البغدادي، ابوبكر عبد الله بن محمد بن عبيد (متوفاى281هـ)، العيال، ج2، ص832، ح629، 

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير بن يزيد (متوفاي310هـ) ، تهذيب الآثار وتفصيل الثابت عن رسول الله من الأخبار، ج1، ص421، ح694،

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير بن يزيد (متوفاي310هـ) ، تهذيب الآثار وتفصيل الثابت عن رسول الله من الأخبار، ج1، ص421، ح695،

البصري الصوفي، أبو سعيد أحمد بن محمد بن زياد بن بشر بن درهم (متوفاي340هـ) معجم ابن الأعرابي، ج1، ص445،

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر (متوفاى 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج6، ص285، ح12454


پی نوشت:

1- بهتره قبل از هر توضیحی راجع  به لغت (ینبسط) کمی توضیح بدم:

اين كلمه از ريشه «سبط» است و «ينبسط» را به فردي معنا كرده‌اند كه از شدت كتك خوردن، روي زمين دراز افتاده باشد.ازهري در كتاب «تهذيب اللغة» مي‌نويسد: ورُوِي عن عائشة أنها كانت تَضرِب اليتيمَ يكونُ في حِجْرِها حتى يُسْبِط، معنى يُسبِط، أي: يمتدّ على وَجْه الأرض ساقطاً.أبو عُبَيد عن الأمويّ أنّه قال: أسبط الرجلُ إسباطاً: إذا امتدّ وانبَسَط على الأرض من الضَّرْب.

روايت شده است كه عايشه يتيمي را كه در كنارش بود، مي‌زد به گونه‌اي كه برزمين مي‌افتاد؛‌ يعني بر روي زمين دراز شود.ابو عبيد از اموي نقل كرده كه مي‌گويد: شخصي افتاد يك نوع افتادني؛‌ زماني كه بر اثر كتك زدن روي زمين دراز شود. 
الأزهري، ابومنصور محمد بن أحمد (متوفاى370هـ)، تهذيب اللغة ج12، ص241،

ازهري در همان كتاب روايت را با واژه‌اي ديگر «يتلبط» آورده و آن را معنا كرده‌است: وفي الحديث: أن عائشة كانت تضرب اليتيم حتى يَتَلَبّط، أي: يَتصرعُ مُسبِطاً على الأرض، أي: ممتداً. در روايت آمده است كه عايشه يتيم را مي‌زد تا حدي كه روي زمين دراز مي‌شد.
الأزهري، ابومنصور محمد بن أحمد (متوفاى370هـ)، تهذيب اللغة ج13، ص239،‌

زمخشري نيز در كتاب «الفائق في غريب الحديث» روايت عايشه را آورده آنگاه اين واژه اين‌گونه معنا كرده‌است: عائشة رضى الله عنها كانت تضرب اليتيم يكون فى [ 353 ] حجرها حتى يسبط.سبط أى يمتد على وجه الأرض يقال: دخلت على المريض فتركته مسبطا أى لقى لا يتكلم ولا يتحرك.
عايشه يتيمي را كه در كنارش بود مي‌زد تا اين‌كه به زمين مي‌افتاد. سبط يعني دراز به زمين مي‌افتاد. گفته مي‌شود وارد بر مريض شدم و او را در حالي كه ترك كردم كه نه سخن مي‌گفت و نه حركتي مي‌كرد.
الزمخشري، محمود بن عمر (متوفاي538هـ)، الفائق في غريب الحديث، ج2، ص152،

زمخشري در جاي ديگر همين كتاب، به جاي واژه «ينبسط»، واژه «تلبطه» را ذكر كرده و آن را اين‌گونه معنا كرده‌است: واللبط: الصرع والتمريغ في الأرض. وعن عائشة رضي الله عنها: إنها كانت تضرب اليتيم وتلبطه.
لبط يعني بر زمين افتادن و به خاك ماليدن. از عايشه روايت شده كه او يتيم را مي‌زد و او را بر زمين مي‌انداخت.
الزمخشري، محمود بن عمر (متوفاي538هـ)، الفائق في غريب الحديث، ج3، ص297،

رضي الدين قرشي نيز در كتاب «العباب الزاخر»، واژه «تلبطه» را در روايت ذكر كرده و معنا مي‌كند:
ومن اللَّبط: الصَّرع والتمريغ في التراب: حديث عائشة - رضي الله عنها - : أنها كانت تضرب اليتيم وتلبطه.
لبط به معناي بر زمين افتاده و ماليده شدن به خاك است. ...
القرشي الصغاني، رضي الدين الحسن بن محمد بن الحسن (متوفاي650هـ) العباب الزاخر،‌ ج1، ص309،‌

ابن جزري در كتاب «غريب الحديث» نيز روايت عايشه را اين‌گونه معنا كرده‌است:
كانت عائشة تضرب اليتيم في حجرها حتى يسبط أي يمتد يقال أسبط على وجه الأرض إسباطا إذا امتد وانبسط من الضرب.
عايشه يتيمي را كه در كنارش بود مي‌زد تا آنكه برزمين مي‌افتاد. گفته مي‌شود خود را بر زمين كشيده كرد يك نوع كشيدني، اين زماني است كه از فرط زدن بر زمين كشيده شود.
ابن أثير الجزري، ابوالسعادات المبارك بن محمد (متوفاى606هـ)، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج1،‌ ص456 ، 

ابن منظور در «لسان العرب» نيز آورده‌است:
وسبطت الناقة وهي مسبط ألقت ولدها لغير تمام وفي حديث عائشة رضي الله عنها كانت تضرب اليتيم يكون في حجرها حتى يسبط أي يمتد على وجه الأرض ساقطا يقال أسبط على الأرض إذا وقع عليها ممتدا من ضرب أو مرض وأسبط الرجل إسباطا إذا انبسط على وجه الأرض وامتد من الضرب.
شتر، بچه اش را پيش از رسيدن ماه زايمان بر زمين انداخت. و در روايت عايشه است كه او يتيمي را كه در كنارش بود آن قدر مي‌زد تا اين كه دراز بر زمين مي‌افتاد. گفته مي‌شود كه بر زمين افتاده است اين در صورتي است كه از فرط زدن و يا مريضي بر زمين دراز افتاده باشد...
الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاى711هـ)، لسان العرب، ج7، ص311،‌


حالا بگذریم که خدا در قران در مورد یتیم چه سفارشها که نکرده و چقدر اهمیت به این موضوع داده است ولی آیا هیچ شکنجه گر و انسان وحشی و بی فرهنگ و دور از انسانیت رو میتونید پیدا کنید که اینقدر نسبت به یک کودک بی رحم بوده باشد؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1391ساعت 21:3 توسط امیر |

محمد الطاهر بن عاشور، متوفاى 1284هـ كه یكى از مفسران نامدار عمریه به شمار مى‌رود در كتاب تفسیر التحریر والتنویر تصریح مى‌كند كه خود عائشه به مردان غریبه شیر داده است:

... وكانت عائشة أمّ المؤمنین إذا أرادت أن یدخل علیها أحد الحجابَ أرضعتْه ، تأوّلت ذلك من إذن النبی صلى الله علیه وسلم لِسَهْلة زوج أبی حذیفة ، وهو رأی لم یوافقها علیه أمّهات المؤمنین ، وأبَیْن أن یدخل أحد علیهنّ بذلك ، وقال به اللیث بن سعد ، بإعمال رضاع الكبیر . وقد رجع عنه أبو موسى الأشعری بعد أن أفتى به .

ام المؤمنین عائشه، هر وقت كه مى‌خواست شخصى بر او وارد شود، به او شیر مى‌داد. دلیل او براى این مطلب، اجازه پیامبر به سهله، همسر ابوحذیفه بوده است. این دیدگاهى است كه دیگر همسران پیامبر با آن موافق نبودند و اجازه نمى‌دادند كه كسى با استفاده از این روش بر آن‌ها وارد شوند . لیث بن سعد نیز اعتقاد به رضاع كبیر داشته است؛ اما ابوموسى اشعرى بعد از این كه فتوا داد، از فتواى خودش بازگشت .

التحریر والتنویر ، ج4، ص297 ، ناشر : دار سحنون للنشر والتوزیع - تونس - 1997م.

برای دیدن عکس کتاب اینجا و اینجا کلیک کنید.


پی نوشت: 

هیچی نگم بهتره!!! والا

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 0:29 توسط امیر |

در منابع اهل سنت روایت جالبی است که پیشنهاد میکنم مطالعه آنرا از دست ندهید. روایت مذکور پیرامون درخواست شفا جناب ابوبکر و عمر از تورات و انجیل! می باشد. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه نمایید

در روایات اهل سنت چنین آمده است:

ابوبکر بر عایشه وارد می شود و این در حالی بوده است که عایشه مریض بوده است و درد می کشیده است و یک زن یهودی او را آرام (طلسم) می کرد. ابوبکر گفت او را با کتاب خدا آرام(طلسم) کن

عن یحیى بن سعید عن عمرة عن عائشة قالت ( دخل أبو بکر رضی الله عنه علیها وعندها یهودیة ترقیها فقال ارقیها بکتاب الله عز وجل )

المجموع – محیى الدین النووی – ج ۹ – ص ۶۵- دارالفکر

السنن الکبرى – البیهقی – ج ۹ – ص ۳۴۹- دارالفکر

کتاب الأم – الإمام الشافعی – ج ۷ – ص ۲۴۱- دارالفکر

کتاب الموطأ – الإمام مالک – ج ۲ – ص ۹۴۳- دار إحیاء التراث العربی

المصنف – ابن أبی شیبة الکوفی – ج ۵ – ص ۴۴۴- درالفکر

صحیح ابن حبان – ابن حبان – ج ۱۳ – ص ۴۶۴- مؤسسة الرسالة

معرفة السنن والآثار – البیهقی – ج ۷ – ص ۲۸۲- دار الکتب العلمیة

الاستذکار – ابن عبد البر – ج ۸ – ص ۴۱۱- دار الکتب العلمیة

کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۱۰ – ص ۱۰۰- موسسه الرساله

دوستان اهل سنت اسناد روایت مذکور صحیح هست. لطفا بهانه ضعف اسناد رو نفرمایید:

وروى البیهقی باسناده الصحیح

المجموع – محیى الدین النووی – ج ۹ – ص ۶۵- دارالفکر

حال اینجا عملا دو مطلب پیش می آید:

الف: زن یهودیه و عملش

در کتابهای المنجد و لغت ((الرقیه)) را طلسم و سحر معنا کرده اند. مگر طلسم و سحر حرام نبوده است؟

اصلا می گوییم طلسم و سحر نبوده است بلکه این زن مستجاب الدعوه بوده است و دعا میکرده است برای آرام و خوب شدن عایشه. چگونه یک زن یهودی مستجاب الدعوه می شود؟

ب: جناب ابوبکر و کتاب الله

برای هر مخاطب اهل تحقیقی اولین سوالی که از مطالعه متن ذیل به دست می آید. اینکه کتاب الله در کلام جناب ابوبکر یعنی چه کتابی؟

در متون کتب بزرگ اهل سنت به این سوال جواب داده شده است:

 فقال أبو بکر : إرقیها بکتاب الله ، یعنی بالتوراة والإنجیل

کتاب الله = تورات و انجیل

عمدة القاری – العینی – ج ۲۱ – ص ۲۶۲- دار إحیاء التراث العربی

خب حالا یک سوال پیش می آید؟

چرا شخصی که طبق ادعای عزیزان اهل سنت خلیفه رسول الله هست. برای شفا دادن و آرام شدن دخترش از تورات و انجیل کمک می گیرد؟

زمانی که خلیفه مسلمین خود چنین باشد چه توقعی دارد که مسلمین تورات و انجیل را بر قرآن برتری ندهند؟

نظر شما مخاطب گرامی چیست؟



منبع: گفتگوی آرام شیعه و سنی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 1:18 توسط امیر |

قبل از نوشتن این پست از محضر مبارک رسول خدا عذر خواهی میکنم والله!!! از نوشتن این پست خجالت میکشم ولی چه کنم که اگر ننویسم رسالت خود را در شناساندن دشمنان خدا به انجام نرسانده ام.

------------------------------------------------------

احمد بن حنبل (رییس فرقه حنابله) در کتاب خویش نقل میکند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عَفَّانُ قال ثنا محمد بن دِينَارٍ عن سَعْدِ بن أَوْسٍ عن مِصْدَعٍ أبي يحيى الأنصاري عن عَائِشَةَ ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كان يُقَبِّلُهَا وهو صَائِمٌ وَيَمُصُّ لِسَانَهَا قلت سَمِعْتَهُ من سَعْدِ بن أَوْسٍ قال نعم.


از ابويحيى انصارى از عائشه نقل شده است كه رسول خدا (ص) او را در حالى كه روزه‌دار بود، مى‌بوسيد و زبانش را مى‌مكيد. عفان مى‌گويد: به محمد بن دينار گفتم كه اين روايت را از سعد بن أوس شنيده‌اي؟ گفت: آري.


منابع:مسند احمد حنبل،ج6 ص123 حدیث24960

سنن ابی داوود، ج1 ص533 حدیث2386

السنن الکبری(بیهقی) ج4 ص231

صحیح ابن خزیمه، ج3 ص246 حدیث2003(همین حدیث ولی با سند دیگر)


پی نوشت:

نمیدونم شما هم با خوندن این حدیث شرم وجودتون رو فرا گرفت یا نه ؟ قطع نظر از دروغ بستن عایشه به رسول خدا در این حدیث، به نظر شما اگر یک زن عادی این طور بی شرمانه اسرار بین خودش و شوهرش رو تازه اون هم برای یک غریبه نامحرم تعریف کنه چه دیدی بهش پیدا میکنید ؟ اصلا میخوام ببینم عایشه را با ابی یحیی انصاری نامحرم چه کار؟ که این دروغها!! را برای او نقل کند آیا این عایشه همان ام المومنین اهل سنت است؟ آیا این عمل وی توهین به پیامبر نیست؟آیا این افشای اسرار پیامبر نیست؟آیا این گونه رفتار زیبنده یک زن عادی هست؟

اقایون اهل سنت!! ازتون یه سوال دارم اگه صبح جمعه برید از خونه بیرون و ببینید مادرتون داره برای بقال محله از قصه های دیشبش تعریف میکنه چه حالی نسبت بهش پیدا میکنید ؟

-------------------

این مطلب حاوی موضوعات زیر است:

1-بی ادبی عایشه

2-دروغگویی عایشه

3-تهمت زدن عایشه

4-بدعتهای عایشه


برچسب‌ها: عایشه, توهین, پیامبر
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 10:21 توسط امیر |

یکی از روایاتی که با مضامین مشابه در بسیاری از کتب سنی ها نقل شده این روایت است:

عن عطاء بن ابی ریاح عن عایشه قالت علی بن ابیطالب اعلمکم بالسنة

عطاء بن ابی ریاح نقل میکند از عایشه که می گفت : علی بن ابیطالب بیشتر از تمام شما به سنت نبوی آگاه است.

تاريخ الخلفاء سیوطی، ص 171

ينابيع المودة،فصل سوم ص 343

الاستيعاب،ج 3،ص‏1104،روايت 1855(به همین مضمون)

تاريخ دمشق،ج 3،حديث 1079،ص 48 

انساب الاشراف،ج 2،ص 124


پی نوشت:با توجه به نقل بالا از خود عایشه و اینکه بسیاری از علمای اهل سنت این روایت رو ذکر کردند که خود دلالت بر صحت این روایت دارد چندین نتیجه میتوان از این روایت گرفت:

1-اینکه عایشه به دروغ این حرف را زده چون اگر به این حرف اعتقاد داشت خلافت پدرش و عمر و عثمان را قبول نمیکرد چرا که به اقرار تمام علمای شیعه و سنی امیرالمومنین خلافت را حق خودش میدانست پس اگر او اعم به سنت بود چرا بایستی غیر اعلم خلیفه شود و عایشه نیز در آن موقع هیچ سخنی نگفت؟

2-اینکه عایشه به دروغ این حرف را زده است به دلیل اینکه جنگ جمل را به راه انداخت همه علما نقل کرده اند که بهانه عایشه برای راه اندازی جنگ جمل خونخواهی خلیفه بود حال سوال ما اینست از عایشه که ایا تو نمیدانستی علی اعلم به سنت رسول الله است چرا به جای کسب تکلیف از علی سرخود جنگ راه انداختی انهم با کسی که خودت اقرار به فضایلش داری؟؟

3-اینکه عایشه به این حرف اعتقاد داشته و با این حال خلافت علی را قبول نکرد و جنگ جمل را به راه انداخت در این صورت باید گفت طبق اعتراف خود عایشه که در اینجا ذکر کردیم عایشه کافر است و مستحق لعن و عذاب الهی!!

حال استدعای من از اقایون سنی اینه که به ما بگن کدوم یکی از این موارد رو در مورد عایشه قبول میکنن؟؟ شایدم این کلام عایشه معنای دیگه ای داره؟؟(که قطعا معنای دیگری نخواهد داشت)

-------------------------

این مطلب حاوی موضوعات زیر است:

عایشه مستحق چیست؟

دروغگویی عایشه 

اعترافات عایشه 

مفسد بودن عایشه

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 2:44 توسط امیر |

عن عائشة رفعته:ان الله قد عهد إلي من خرج علي عليّ فهو کافر في النار،قيل:لم خرجت عليه؟!قالت:أنا نسيت هذا الحديث يوم الجمل حتي ذکرته بالبصرة و أنا استغفر الله.

عایشه با سند مرفوع روایت میکند از رسول خدا که فرمودند:خداوند با من عهد کرد که هر کس بر علی علیه السلام خروج کند کافر بوده و در آتش جهنم خواهد بود. به او گفته شد: پس برای چه بر ضد او قیام کردی ؟ عایشه پاسخ داد:من این حدیث را فراموش کرده بودم تا اینکه در بصره به یادم آمد و من از این عملم استغفار میکنم.

ينابيع المودة، باب مودة الثالثة،ص.294


پی نوشت 1:

اگر ثابت بشه که این استدلال عایشه باطله و استغفار کردن خالی برای این کار بی فایده است آیا به اقرار و اعتراف خود عایشه!! او مستحق لعن و عذاب الهی نیست همانطور که خدا کفار ! رو در قران کریم لعن کرده ؟؟

پی نوشت 2:

بعد از خواندن این حدیث چند سوال به ذهن من رسید که ازاقایون سنی استدعا دارم جواب منو بدهند و منو از این سردرگمی برهانند!!!

1-در سرتاسر کتب سنی ها هر جا سخن از عایشه میشه سخنها از ذکاوت و هوش و استعداد بالای عایشه ذکر میکنند با این وجود آیا شما باورتون میشه که عایشه یه حدیث به این مهمی رو فراموش کرده باشه ؟

2-حالا بر فرض که فراموش کرده باشه با یه استغفار این گناه کفر بخشیده میشه ؟؟

3-الان بنا بر اقرار عایشه که خودش عامل جنگ جمل بود و 20000 مسلمان به خاطر این کارش کشته شدند و عملش هم گناه بوده ایا نبایستی دیه و یا رضایت مقتولین رو به دست بیاره؟ آیا چنین کاری رو کرد؟

4-اصلا بر فرض که این حدیث رو یادش رفته باشه آیا نمیدونست که امیرالمومنین خلیفه ای است که همه مردم با او بیعت کرده اند و پیامبر هم به او وصیت کرده اند یعنی هم منتخب رسول الله بود و هم منتخب مردم. آیا اینم فراموش کرده بود که جنگ با خلیفه رسول الله حرام است به هر دلیلی؟؟

5-بنابر این روایت عایشه آیا نمیشه ما هم عایشه رو لعن کنیم و بعد استغفار کنیم ؟؟؟(البته این یکی جهت خنده بود میخواستم به استدلال عایشه نخندم ولی جلوی خندم رو هم نمیتونستم بگیرم واسه همین خودم یه استدلال از همون نوع کردم و کلی خندیدم!!!)

---------------

این مطلب حاوی موضوعات زیر است

1-عایشه مستحق چیست؟

2-اعترافات عایشه

3-مفسد بودن عایشه

+ نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 3:17 توسط امیر |

قبل نوشت: دو تا لقبی که در تیتر اوردم محض خنده بود این دو لقب القابی است که سنی ها به این دو نفر میدهند ،این پست رو به مناسبت نزدیک شدن به 17 رمضان المبارک سالروز هلاکت عایشه آماده کردم و البته طبق مرامی که در این وبلاگ داریم با سند سنی!! وگرنه اسانید شیعه در این مورد زیاد است که در وبلاگم ان شالله مفصلا مورد بررسی قرار میدم.


سیوطی از علمای بزرگ سنی ها وقتی در مورد ابوبکر و بدعتهای او میگوید ذکر میکند که:

...کان علی منبر رسول الله یاخذ البیعة لیزید فاخرجت عایشه راسها من الحجره و قالت: صه! صه! هل استدعی الشیوخ لبنیهم البیعه؟ قال: لا ، قال فبمن تقتدی انت؟ فخجل و نزل عن المنبر و بنی لها حفرة فوقعت فیها و ماتت.


معاویه روی منبر رسول الله خطبه خواند و از مردم برای پسرش یزید بیعت می گرفت در این حین عایشه از حجره اش بیرون آمد و خطاب به معاویه گفت: ساکت باش! ساکت باش! آیا رسم بوده که شیوخ برای پسرانشان بیعت میگرفتند معاویه پاسخ داد: نه عایشه گفت: پس تو با چه مبنایی و طبق دستور چه کسی این کار را کردی؟ معاویه که پاسخی نداشت خجل شد و از منبر پایین آمد (ولی این کار باعث شد که تصمیم به قتل او بگیرد به همین جهت) گودالی کند و عایشه در آن سقوط کرد و مرد.

الوسایل الی معرفة الاوایل، باب اوایل المعاویه.


بعد نوشت:

1-نکته جالب اینجاست که این مطلب در نسخ قدیمی کتاب الاوایل سیوطی ذکر شده بوده و حتی مولف شهیر صاحب کتاب تشیید المطاعن از وی نقل قول میکند ولی در چاپهای فعلی این کتاب اقایون اهل سنت به خاطر مصالح!!! این مطلب رو از کتاب حذف کردند و چاپهای فعلی حاوی این مطلب نیست(ر.ک: تشیید المطاعن ج16 ص502)جالب اینجاست که این مسئله به قدری مشهور بوده که برخی شعرا در اشعارشان از آن یاد کرده اند به عنوان نمونه حکیم سنایی غزنوی در کتاب خویش حدیقة الحقیقه ص138.

2-خود سیوطی نیز خود سانسوری کرده وتفصیل ماجرا رو در اینجا بیان نکرده ولی مفصل این ماجرا رو میتونید در کتب تاریخ پی گیری کنید به عنوان مثال ر.ک:حبیب السیر ج1 ص425 تالیف غیاث الدین خواندمیر(این کتاب توسط انتشارات دانشگاه تهران تجدید چاپ شده است).

3-شاید از خود بپرسید چگونه با یک چنین اتفاق ساده ای معاویه تصمیم به قتل عایشه گرفت؟ پاسخ کاملا معلوم است معاویه شخص فوق العاده زیرکی بود او قبلا مشاهده کرده بود که عایشه فقط به خاطر کم شدن حقش از بیت المال چه فتنه ای برای عثمان ایجاد کرد و شد آنچه که شد از همین رو تصمیم گرفت قبل از اینکه عایشه دست به اقدامی بزند او را بکشد تا راه برای خلافت یزید باز شود و حتی در وصیتش به یزید گفت من افرادی را که سد راه خلافت تو محسوب میشدند از پای در آوردم.... که شاید اشاره به همین قصه باشد.

-----------------------

این مطلب حاوی موضوعات زیر است:

1-قتل عایشه

2-دشمنی صحابه و عایشه




+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 17:53 توسط امیر |

حدثنا إسحاق بن إبراهيم الحنظلي. وحدثنا عبد بن حميد. كلاهما عن أبي نعيم. قال عبد: حدثنا أبو نعيم. حدثنا عبدالواحد بن أيمن. حدثني ابن أبي مليكة عن القاسم بن محمد، عن عائشة. قالت: كان رسول الله صلى الله عليه وسلم، إذا خرج، أقرع بين نسائه. فطارت القرعة على عائشة وحفصة. فخرجتا معه جميعا. وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم، إذا كان بالليل، سار مع عائشة، يتحدث معها. فقالت حفصة لعائشة: ألا تركبين الليلة بعيري وأركب بعيرك، فتنظرين وأنظر؟ قالت: بلى. فركبت عائشة على بعير حفصة. وركبت حفصة على بعير عائشة. فجاء رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى جمل عائشة، وعليه حفصة، فسلم ثم سار معها. حتى نزلوا. فافتقدته عائشة فغارت. فلما نزلوا جعلت تجعل رجلها بين الإذخر وتقول: يا رب! سلط علي عقربا أو حية تلدغني. رسولك ولا أستطيع أن أقول له شيئا.


(ترجمه آزاد)عایشه نقل میکند:رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هرگاه به سفرى مى‏رفت بين همسرانش با قرعه كسى را با خود همراه مى‏كرد. يكبار قرعه به نام عايشه و حفصه افتاد، حضرتش شبها همراه عايشه مى‏رفت و با او صحبت مى‏كرد. يكشب حفصه به عايشه پيشنهاد كرد كه امشب جاى خود را عوض كنيم ببينيم چه مى‏شود. عايشه قبول كرد. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن شب همراه شتر عايشه - كه حفصه در آن بود - مى‏رفت تا آنكه در جائى فرود آمدند. عايشه پيامبر را گم كرد. حسادتش او را واداشت كه پاهايش را در ميان گياه اذخر (كه در آن حيوانات گزنده وجود دارد) قرار داده و گفت: خدايا! عقربى يا مارى را بر من مسلط كن كه مرا بگزد. چه كنم پيامبر تو است و نمى‏توانم چيزى بگويم.


پی نوشت:به نظر شما آیا کسی که اهل سنت او را با چنان القاب و صفاتی میدانند باید به حدی باشد که از شدت حسادت راضی به مرگ خویش شود؟

 آیا عایشه که مادر اهل سنت است و این همه از پیامبر حدیث شنیده بود در مورد گناه کبیره بودن حسادت چیزی نشنیده بود ؟ یا اینکه شنیده بود و عمل نمیکرد؟؟

آیا این خود عایشه نبود که جایش را به حفصه داد ؟ پس این همه حسادت برای چه ؟؟

آیا با وجود چنین احادیثی میتوان باور کرد که پیامبر فرموده باشند عایشه افضل زنان است!!! انهم چنین کسی که با کوچکترین چیز به حدی حسادت میکند که راضی به مرگ خویش می شود 

و آخر کلام اینکه آیا شما راضی می شوید چنین مادر حسودی داشته باشید؟؟

صحیح بخاری، ج2 ،ص396، کتاب النکاح، باب 93، حدیث شماره4913
صحیح مسلم، ج2، ص471، کتاب فضایل الصحابه، باب 13، حدیث شماره2445

___________________
این حدیث حاوی نکات زیر است:
1-حسد عایشه
2-اعرافات عایشه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 16:46 توسط امیر |

حتما شما نیز با داستان زندگی حضرت نوح و حضرت لوط آشنایی دارید نکته متمایز زندگی این دو پیامبر الهی این است که زنان این دو کافر بوده و ایشان را  بسیار اذیت می کردند نکته ای که در این پست میخواهم به آن بپردازم این است که خدا در قران کریم عایشه و حفصه دو زن پیامبر را به زن نوح و زن لوط تشبیه میکند و ما قبلا در برخی پستها اشاره به ازار اذیت پیامبر توسط عایشه اشاره کردیم اما آیه ای که خداوند این تشبیه زیبا را در آن بیان میکند آیه 10 سوره تحریم است که می فرماید :

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَقيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ

خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!

بسیاری از علما و بزرگان اهل سنت به نازل شدن این آیه شریفه در حق عایشه و حفصه اقرار کرده اند و حتی توضیحات تامل برانگیزی هم داده اند که جای هر گونه شک و تردید را از بین می برد به تعدادی از این نظرات دقت کنید!

1-قرطبی عالم و مفسر بزرگ اهل سنت:

قوله «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا» مثل ضربه الله يحذر به عائشة وحفصة في المخالفة حين تظاهرتا على رسول الله.

اين سخن خداوند «ضرب الله...» مثلى است كه خداوند به منظور ترساندن عائشه و حفصه نازل كرده است ؛ در آن هنگام كه مخالفت كردند و عليه رسو ل خدا همپيمان شدند .

الجامع لأحكام القرآن، ج 18، ص 202 ، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

2-ابن قیم الجوزیه بارزترین شاگرد ابن تیمیه :

ثُمَّ في هذه الْأَمْثَالِ من الْأَسْرَارِ الْبَدِيعَةِ ما يُنَاسِبُ سِيَاقَ السُّورَةِ فَإِنَّهَا سِيقَتْ في ذِكْرِ أَزْوَاجِ النبي صلى اللَّهُ عليه وسلم وَالتَّحْذِيرِ من تَظَاهُرِهِنَّ عليه وَأَنَّهُنَّ إنْ لم يُطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُرِدْنَ الدَّارَ الْآخِرَةَ لم يَنْفَعْهُنَّ اتِّصَالُهُنَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم كما لم يَنْفَعْ امْرَأَة نُوحٍ وَلُوط اتِّصَالهمَا بِهِمَا وَلِهَذَا إنَّمَا ضَرْب في هذه السُّورَةِ مَثَلَ اتِّصَالَ النِّكَاحِ دُونَ الْقَرَابَةِ.قال يحيى بن سَلَّامٍ ضَرَبَ اللَّهُ الْمَثَلَ الْأَوَّلَ يُحَذِّرُ عَائِشَةَ وَحَفْصَةَ ثُمَّ ضَرَبَ لَهُمَا الْمَثَلَ الثَّانِيَ يُحَرِّضُهُمَا على التَّمَسُّكِ بِالطَّاعَةِ.

در اين مثال‌ها اسرار عالى نهفته است كه با سياق آيه تناسب دارد؛ زيرا در باره همسران پيامبر و بر حذر داشتن آنان از نافرمانى آن حضرت نازل شده است كه اگر از خدا و رسول اطاعت نكنند و در عين حال مشتاق سعادت اخروى باشند، پيوند با رسول خدا (ص‌) نفعى براى آنان نخواهد داشت؛ همانگونه كه ازدواج با نوح و لوط براى همسران آنان فايده‌اى نداشت و به همين جهت هم در اين سوره از رابطه سببى يعنى ازدواج مثال آورد نه نسبى مثل فرزند و غيره.

يحيى بن سلام گفته است: خداوند در مثال اول عائشه و حفصه را بر حذر داشته و در مثل دوم آن دو را به پيروى و اطاعت از رسول خدا (ص) ترغيب فرموده است.

إعلام الموقعين عن رب العالمين، ج 1، ص 189، تحقيق: طه عبد الرؤوف سعد، ناشر: دار الجيل - بيروت - 1973؛

الأمثال في القرآن الكريم، ج 1، ص 57، تحقيق: إبراهيم محمد، ناشر: مكتبة الصحابة - طنطا - مصر - 1406، الطبعة: الأولى.

3-علامه شوکانی از بزرگان اهل سنت:

وما أحسن من قال فإن ذكر امرأتي النبيين بعد ذكر قصتهما ومظاهرتهما على رسول الله صلى الله عليه وإله وسلم يرشد أقم إرشاد ويلوح أبلغ تلويح إلى ان المراد تخويفهما مع سائر أمهات المؤمنين وبيان أنهما وإن كانتا تحت عصمة خير خلق الله وخاتم رسله فإن ذلك لا يغني عنهما من الله شيئا... .

و چه نيكو سخنى گفته است آنكه گفت: ياد آورى داستان دو نفر (عائشه و حفصه) از همسران پيامبر و حركت آن دو بر ضد رسول خدا (ص)، محكمترين پيام و ارشاد را همراه دارد، كه به آن دو نفر و ديگر همسران رسول خدا (ص) اعلام مى‌دارد كه همسر خاتم پيامبران بودن سبب نجات آنان نخواهد بود.

فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج 5، ص 256، ناشر: دار الفكر – بيروت.

4-فیروز ابادی مفسر ،لغت شناس، و ادیب مشهور اهل سنت:

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً ... .

ثم خوّف عائشة وحفصة لإيذائهما النبى صلى الله عليه وسلم بامرأة نوح وامرأة لوط فقال «ضَرَبَ اللَّهُ» بين الله «مثلا» صفة «لِلَّذينَ كَفَرُوا» بالمرأتين الكافرتين « امْرَأَةَ نُوحٍ» واهلة « وَامْرَأَةَ لُوطٍ» واعلة « كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ» مرسلين « فَخانَتاهُما»... .

سپس خداوند عائشه و حفصه به خاطر اذيت كردن رسول خدا مى‌ترساند و سرنوشت زن نوح و لوط را براى آن‌ها مثال مى‌زند و ... .

تنوير المقباس من تفسير ابن عباس، ج 1، ص 478 ، ناشر: دار الكتب العلمية – لبنان.

5-علامه فخر رازی مفسر بزرگ اهل سنت:

الحكاية الثانية:أن عثمان رضي الله عنه أخر عن عائشة رضي الله عنها بعض أرزاقها فغضبت ثم قالت يا عثمان أكلت أمانتك وضيعت الرعية وسلطت عليهم الأشرار من أهل بيتك والله لولا الصلوات الخمس لمشى إليك أقوام ذوو بصائر يذبحونك كما يذبح الجمل.فقال عثمان رضي الله عنه ضرب الله مثلا للذين كفروا امرأة نوح وامرأة لوط الآية فكانت عائشة رضي الله عنها تحرض عليه جهدها وطاقتها وتقول أيها الناس هذا قميص رسول الله صلى الله عليه وسلم لم يبل وقد بليت سنته اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا.

عثمان در ارسال بعضى از ما سهم بيت المال عائشه تاخير كرد ؛ به همين جهت عائشه ناراحت شد وبه عثمان گفت: آنچه نزد تو به امانت بود خوردي، امت را تحقير كردي، افراد بد خاندانت را بر آنان مسلط كردي، به خدا سوگند! اگر نمازهاى پنجگانه نبود گروه‌هايى از مردم آگاه بر تو هجوم مى‌آوردند و تو را همانند شتر ذبح مى‌كردند.

عثمان به آيه‌اى از قرآن كه در آن از دو تن از همسران پيامبران يعنى همسر نوح و لوط به بدى ياد شده است استشهاد مى‌كند: خدا براى افرادى كه كفر ورزيده اند، زن نوح وزن لوط را مثل آورده است.

به همين سبب بود كه عائشه با تمام توان وقدرتش مردم را عليه عثمان تحريك مى‌كرد و مى‌گفت: اى مردم اين پيراهن رسول خدا (ص) است كه هنوز كهنه نشده است؛ ولى سنت او را از بين بردند، بكشيد نعثل را (اسم مردى از يهوديان مصر كه ريش بلندى داشت وبه حماقت معروف بود)، خدا او را بكشد.

المحصول في علم الأصول ، ج 4، ص 492، تحقيق : طه جابر فياض العلواني ، ناشر : جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية - الرياض ، الطبعة : الأولى ، 1400هـ.

6-ابن الجوزي الحنبلي

زاد المسير في علم التفسير، ج 8، ص 314، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ؛

7-مقاتل بن سليمان(متوفاي150هـ)

تفسير مقاتل بن سليمان، ج 3، ص 379 ، تحقيق : أحمد فريد ، ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ - 2003م؛

8-ابن عادل الدمشقي الحنبلي

اللباب في علوم الكتاب، ج 19، ص 351 ، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود والشيخ علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ ـ 1998م؛

9-الثعالبي

الجواهر الحسان في تفسير القرآن ، ج 9، ص 351 ، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت؛

-----------------------------------

این پست حاوی نکات زیر است:

عایشه در قران 

آزار و اذیت پیامبر توسط عایشه

مفسد بودن عایشه

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 16:14 توسط امیر |

ابن ابی شیبه در کتاب خویش المصنف می گوید:

حدثنا أبو بكر قال حدثنا وكيع عن العلاء بن عبد الكريم اليامي عن عمار بن عمران رجل من زيد الله عن امرأة منهم عن عائشة أنها شوفت جارية وطافت بها وقالت لعلنا نصطاد بها شباب قريش.


از عائشه روايت شده است كه روزى كنيزى را آرايش كرده و او را چرخاند و گفت: شايد بتوانيم با اين كنيز، جوانان قريش را شكار كنيم!


الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج4، ص49، ح17664، و ج4، ص484، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد ـ الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

لسان العرب، ج9، ص185، ناشر: دار صادر ـ بيروت، الطبعة: الأولى

النهاية في غريب الحديث والأثر، ج2، ص509، تحقيق طاهر أحمد الزاوي ـ محمود محمد الطناحي، ناشر: المكتبة العلمية ـ بيروت ـ 1399هـ ـ 1979م.

تاج العروس من جواهر القاموس، ج23، ص534، تحقيق: مجموعة من المحققين، ناشر: دار الهداية.


پی نوشت: حال سوال من از علمای سنی این است: هنگامی که این روایت را در کتب خویش نقل می نمودید آیا برایتان سوال نشد که چرا عایشه به نص شریف قران بی اعتنایی نمود؟ برایتان سوال نشد این عمل عایشه گناه کبیره و مصداق فساد فی الارض است آیا با خود نگفتید پس آیه «و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی» چه میشود ؟ آیا این خداوند جبار نیست که در کتابش خطاب به زنان پیامبر می فرماید «در خانه های خود بمانید...» احزاب/33 آی ااین عمل عایشه مصداق تبرج الجاهلیه نبود؟؟؟



---------------------

این حدیث حاوی نکات زیر است:

اعترافات عایشه

مفسد بودن عایشه


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 8:41 توسط امیر |

عن عائشة قالت ما غرت على امرأة إلا دون ما غرت على مارية وذلك أنها كانت جميلة من النساء ... وأعجب بها رسول الله صلى الله عليه وسلم وكان أنزلها أول ما قدم بها في بيت لحارثة بن النعمان فكانت جارتنا فكان رسول الله عامة النهار والليل عندها حتى فرغنا لها فجزعت فحولها إلى العالية فكان يختلف إليها هناك فكان ذلك أشد علينا ثم رزق الله منها الولد وحرمنا منه.


از عائشه نقل شده است كه من بر هيچ زني حسادت نكردم؛ مگر اين كه كمتر از حسادت من نسبت به ماريه بود؛ زيرا او زن زيبائي بود( اهل سنت در اينجا خصوصيات ظاهري آن حضرت را نيز نقل كرده‌اند ، اما ما به خاطر حفظ حرمت رسول خدا از ذكر اين مطالب ، خودداري مي‌كنيم) و رسول خدا (ص) از او خوشش مي‌آمد. نخستين بار كه به نزد او رفت ، در خانه حارثة بن نعمان بود و به همين سبب همسايه ما شد ؛ رسول خدا روز و شب در كنار او بود تا اينكه ما تمام تلاش خود را بر ضد او به كار برديم ! به همين سبب او دچار اندوه شد ؛ رسول خدا (ص) او را به عاليه بردند ؛ و شب و روز به نزد او مي‌رفتند ؛ اين مطلب براي ما سخت‌تر از قبل شد ! سپس خداوند از او فرزندي به رسول خدا (ص) داد و ما از اين فرزند محروم مانديم !


الطبقات الكبرى،  ج 8   ص 212ـ213، ناشر: دار صادر – بيروت؛

المنتخب من كتاب أزواج النبي صلى الله عليه وسلم ، ج 1   ص 57، تحقيق : سكينة الشهابي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1403هـ .


____________________________
این حدیث حاوی نکات زیر است:

1-حسادت عایشه

2-اعترافات عایشه


+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 8:52 توسط امیر |

حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ حَدَّثَنَا يُونُسُ حَدَّثَنَا الْعِيزَارُ بْنُ حُرَيْثٍ قَالَ قَالَ النُّعْمَانُ بْنُ بَشِيرٍ قَالَ اسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَسَمِعَ صَوْتَ عَائِشَةَ عَالِيًا وَهِيَ تَقُولُ وَاللَّهِ لَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ عَلِيًّا أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ أَبِي وَمِنِّي مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثًا فَاسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ فَدَخَلَ فَأَهْوَى إِلَيْهَا فَقَالَ يَا بِنْتَ فُلَانَةَ أَلَا أَسْمَعُكِ تَرْفَعِينَ صَوْتَكِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ.


نعمان بن بشير نقل كرده است كه در يكى از روزها، «ابو بكر» براى تشرّف به حضور رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله اجازه مى‏خواست كه همزمان صداى «عايشه» را شنيد كه فرياد مى‏زند! به خدا سوگند! اينك متوجه شدم كه على (عليه السّلام) از پدر من و از خود من در نزد تو محبوبتر است- و اين جمله را دو بار يا سه بار تكرار كرد-.

ابو بكر، پس از اذن ورود داخل منزل شد و به «عايشه» حمله برده و گفت: اى دختر فلانه! مبادا بشنوم كه صدايت را با فرياد بلند كرده و بر سر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داد مى‏زنى!


پی نوشت:ایا نص قران نیست که کسانی که صدایشان را بر پیامبر بلند کنند تمامی اعمالشان حبط ونابود میشود؟؟؟

آیا ام المومنین باید اینچنین ایات قران را زیر پا بگذارد و به آن بی توجه باشد ؟؟؟

آیا حتی یک زن عادی اینچنین بر سر شوهرش فریاد میزند ؟چه رسد به اینکه شوهر او رسول مکرم اسلام باشد ؟؟؟


ر.ک به مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص275، ح18444، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

شرح مشكل الآثار، ج13، ص334، تحقيق شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م؛

معجم الصحابة، ج3، ص144، تحقيق: صلاح بن سالم المصراتي، ناشر: مكتبة الغرباء الأثرية - المدينة المنورة، الطبعة: الأولى، 1418هـ؛

المعتصر من المختصر من مشكل الآثار، ج2، ص355، ناشر: عالم الكتب / مكتبة المتنبي / مكتبة سعد الدين - بيروت / القاهرة / دمشق؛

فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج1، ص168، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.

خصائص اميرمؤمنان علي بن أبي طالب، ج1، ص126، تحقيق: أحمد ميرين البلوشي، ناشر: مكتبة المعلا - الكويت الطبعة: الأولى، 1406 هـ. البته روایت نسایی یک اضافه هم دارد  اینکه ابوبکر به طرف عایشه امد تا به صورت او سیلی بزند به خاطر این کارش...


___________________

این روایت حاوی نکات زیر است :

1-حسد عایشه

2-بی ادبی عایشه

3-فریاد کشیدن عایشه بر سر پیامبر

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 14:17 توسط امیر |

وقالت له مرة في كلام غضبت عنده: أنت الذي تزعم أنك نبي؟ فتبسم رسول اللّه صلى الله عليه وسلم حلماً وكرماً، وكان رسول اللّه صلى الله عليه وسلم يقول لعائشة رضي اللّه عنها: إني لأعرف غضبك من رضاك قالت: وكيف تعرف ذلك؟ قال:إنْ رضيت قلت: لا وإله محمد وإذا غضبت قلت: لا وإله إبراهيم قالت: صدقت إنما أهجر اسمك.


يكبار عائشه كه خشمگين شده بود خطاب به رسول خدا گفت: تو كسى هستى كه خيال مى‌كنى پيامبر خدا هستي؟ رسول خدا به خاطر بردبارى و كرمى كه داشت در جواب او تبسمّ كرد. رسول خدا به عائشه مى‌گفت: من ناراحتى تو را از رضايتت تشخيص مى‌دهم، عائشه گفت: چگونه؟ رسول خدا فرمود: وقتى راضى هستى مى‌گويي: نه قسم به خداى محمد؛اما وقتى خشمگين هستى مى‌گويي: نه قسم به خداى ابراهيم، عائشه گفت: راست گفتي، اين است و جز اين نيست كه من از بردن نام تو دورى مى‌كنم.


قوت القلوب في معاملة المحبوب ووصف طريق المريد إلى مقام التوحيد، ج2، ص418، تحقيق: د.عاصم إبراهيم الكيالي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت/لبنان، الطبعة: الثانية، 1426هـ -2005 م.

صحیح مسلم، ج2 ،ص 468، کتاب فضایل الصحابه، باب 13، حدیث شماره2439.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 14:8 توسط امیر |

حدثنا الحسن بن عمر بن شقيق بن أسماء الجرمي البصري حدثنا سلمة بن الفضل عن محمد بن إسحاق عن يحيى بن عباد بن عبد الله بن الزبير عن أبيه عن عائشة أنها قالت: وكان متاعي فيه خف وكان على جمل ناج وكان متاع صفية فيه ثقل وكان على جمل ثقال بطيء يتبطأ بالركب. فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: حولوا متاع عائشة على جمل صفية وحولوا متاع صفية على جمل عائشة حتى يمضي الركب. قالت عائشة: فلما رأيت ذلك قلت يا لعباد الله غلبتنا هذه اليهودية على رسول الله. قالت: فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: يا أم عبد الله إن متاعك كان فيه خف وكان متاع صفية فيه ثقل فأبطأ بالركب فحولنا متاعها على بعيرك وحولنا متاعك على بعيرها.

قالت: فقلت: ألست تزعم أنك رسول الله؟ قالت: فتبسم قال: أو في شك أنت يا أم عبد الله؟ قالت: قلت: ألست تزعم أنك رسول الله؟ أفهلا عدلت؟ وسمعني أبو بكر وكان فيه غرب أي حدة فأقبل علي فلطم وجهي. فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: مهلا يا أبا بكر. فقال: يا رسول الله أما سمعت ما قالت؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: إن الغيرى لا تبصر أسفل الوادي من أعلاه.


عبد الله بن زبير از عائشه نقل مى‌كند كه گفت: (در سفر حجة‌ الوداع) توشه من سبكتر و شترم نيز تندرو بود؛ ولى توشه صفيه سنگين‌تر و شترش نيز كندروتر بود و سبب شده بود كه كاروان آرام حركت كند، رسول خدا (ص) فرمود: توشه عائشه را بر شتر صفيه و توشه صفيه را بر شتر عائشه بار كنيد، تا كاروان تندتر حركت كند. عائشه مى‌گويد: وقتى اين چنين ديدم گفتم: اى واى اين زن يهودى پيش پيامبر از ما عزيزتر شد؟ رسول خدا فرمود: اى ام عبد الله (كنيه عائشه) توشه تو سبك و توشه صفيه سنگين است، اين سبب شده است كه كاروان به آرامى حركت كند و ما توشه او را بر شتر تو و توشه تو را بر شتر او بار كرديم.

عائشه مى‌گويد كه من گفتم: آيا تو نيستى كه خيال مى‌كنى كه پيامبر خدا هستي؟ رسول خدا تبسم كرد و فرمود: آيا در اين مسأله ترديد داري؟ عائشه مى‌گويد: دو باره گفتم: آيا تو نيستى كه خيال مى‌كنى رسول خدا هستي! پس چرا عدالت را رعايت نمى‌كنى؟ ابوبكر كه بسيار تندخو بود، جلو آمد و به صورتم سيلى زد، رسول خدا فرمود: صبر كن اى ابوبكر!. ابوبكر گفت: اى پيامبر خدا مگر نشنيدى كه او چه گفت؟ رسول خدا فرمود: زنان وقتى غيرتشان به جوش مى‌آيد، ته دره را از بالاى آن تشخيص نمى‌دهند.


پی نوشت:به نظر شما آیا امکان دارد که یک مومن با پیامبر خودش که ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی است اینگونه صحبت کند و شک در رعایت کردن عدالت او بکند؟؟؟


رجوع کنید به :

مسند أبي يعلي، ج8، ص129، ح4670، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

 المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج8، ص188، ح1599، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث، الطبعة: الأولى، السعودية - 1419هـ؛

السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج3، ص313، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400؛

إحياء علوم الدين، ج2، ص418، ناشر: دار االمعرفة – بيروت.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 13:53 توسط امیر |

همانطور که در برخی پستها ذکر کردیم عایشه چندین بار وجود نازنین پیامبر اکرم صلی الله علیه واله را به خشم اورده بود که اسناد آن هم در کتب معتبر اهل سنت بود حال ببینیم نظر عایشه نسبت به کسی که رسول خدا را به خشم بیاورد چیست؟


فَغَضِبَ ثُمَّ انْطَلَقَ حتى دخل على عَائِشَةَ غَضْبَانَ فَرَأَتِ الْغَضَبَ في وَجْهِهِ فقالت من أَغْضَبَكَ أَغْضَبَهُ الله.

رسول خدا ناراحت شد، سپس از آن جا خارج و بر عائشه وارد شد، وقتي عائشه خشم و غضب را در چهره رسول خدا مشاهده كرد، گفت: چه كسي تو را خشمگين كرده است، خدا بر او غضب كند.


پی نوشت :بنابراین عایشه بنا بر دعای خودش مستحق غضب الهی است و کسی که مورد غضب الهی باشد ملعون عند الله و ملائکه و انبیا و اولیاء و مومنین و مومنات است. (انشاالله)


ر.ک: مسند أحمد بن حنبل،  ج 4   ص 286، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر. و هیثمی نیز این روایت را نقل میکند و میگوید این روایت صحیح است و تمام راویان آن راویان صحیح بخاری هستند. ببینید در مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج3 ص233 ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 1:10 توسط امیر |

همانطور که در برخی پستها ذکر کردیم عایشه چندین بار وجود نازنین پیامبر اکرم صلی الله علیه واله را به خشم اورده بود که اسناد آن هم در کتب معتبر اهل سنت بود حال ببینیم نظر عایشه نسبت به کسی که رسول خدا را به خشم بیاورد چیست؟

در قضيه تمرد صحابه از دستور رسول خدا در حجة الوداع، عائشه مي‌گويد:

فَدَخَلَ عَلَيَّ وهو غَضْبَانُ فقلت من أَغْضَبَكَ يا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخَلَهُ الله النَّارَ .


رسول خدا (ص) بر من وارد شد؛ در حالي كه غضبناك بود، گفتم: چه كسي تو را خشمگين كرده است، خدا او را داخل آتش كند.


پی نوشت :بنابراین عایشه بنا بر دعای خودش مستحق آتش الهی است (انشاالله)


صحيح مسلم،  ج 2   ص 879، ح1211، كِتَاب الْحَجِّ ، بَاب بَيَانِ وُجُوهِ الْإِحْرَامِ ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 1:4 توسط امیر |

يونس عن عبد الواحد بن أيمن المخزومي قال نا أبو نجيح أبو عبد الله بن أبي نجيح قال أهدى لرسول الله صلى الله عليه وسلم جزور أو لحم فأخذ عظما منها فتناوله الرسول بيده فقال له اذهب به إلى فلانة فقالت له عائشة لم غمرت يدك فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم ان خديجة أوصتني بها فغارت عائشة وقالت لكأنه ليس في الأرض امرأة الا خديجة؟

فقام رسول الله صلى الله عليه وسلم مغضبا فلبث ما شاء الله ثم رجع فاذا أم رومان فقالت يا رسول الله ما لك ولعائشة انها حدث وأنت أحق من تجاوز عنها فأخذ بشدق عائشة وقال ألست القائلة كأنما ليس على الأرض امرأة الا خديجة والله لقد آمنت بي اذ كفر قومك ورزقت مني الولد وحرمتموه.


أبونجيح مي‌گويد: براي رسول خدا (ص) گوسفندي براي ذبح و يا گوشتي هديه آوردند، آن حضرت قسمتي از آن را گرفت و با دستش تكه تكه كرد و فرمد: آن را براي فلاني ببر، عائشه گفت: چرا اين قدر احسان مي‌كني؟ رسول خدا فرمود: خديجه سفارش او را كرده بود. عائشه حسادتش برانگيخته شد و گفت: انگار كه در زمين زني غير از خديجه نيست ، رسول خدا (ص) با حالت خشم از جا برخواست، مدتي صبر كرد و سپس برگشت. ام رومان (مادر عائشه) به رسول خدا فرمود: چه كار داري به عائشه، او كوچك است و تو سزاوارتر هستي كه از گناه او بگذري، رسول خدا دهان عائشه را گرفت و فرمود: آيا تو نبودي كه گفتي انگار زني در زمين غير از خديجه نيست؟ سوگند به خدا كه او به ايمان آورد در آن هنگام كه قوم تو كافر بودند، خداوند از او به من فرزند داد؛ در حالي كه شما مرا محروم كرديد.


رجوع کنید به :

سيرة ابن إسحاق (المبتدأ والمبعث والمغازي) ،ج 5   ص 228، ح332، تحقيق : محمد حميد الله ، ناشر : معهد الدراسات والأبحاث للتعريف ؛

 السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون،  ج 3   ص 401، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1400.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 0:45 توسط امیر |

عن مسروق عن عائشة قالت كان رسول الله (ص) لا يكاد يخرج من البيت حتى يذكر خديجة فيحسن الثناء عليها فذكرها يوما من الأيام فأدركتني الغيرة فقلت هل كانت إلا عجوزا فقد أبدلك الله خيرا منها فغضب حتى اهتز مقدم شعره من الغضب ثم قال لا والله ما أبدلني الله خيرا منها آمنت بي إذ كفر الناس وصدقتني إذ كذبني الناس وواستني في مالها إذ حرمني الناس ورزقني الله منها أولادا إذ حرمني أولاد النساء قالت عائشة فقلت في نفسي لا أذكرها بسيئة أبدا.


مسروق از عائشه نقل كرده است كه گفت: رسول خدا (ص) هيچگاه از خانه خارج نمي‌شد، مگر اين كه يادي از خديجه (س) نموده و او را ستايش مي‌كرد؛ روزي از او روزها كه از او ياد كرد، حسادت من برانگيخته شد و گفتم: آيا او جز پيرزني بود، خداوند بهتر از او را نصيب تو كرده است. رسول خدا از شنيدن اين سخن آن قدر خشمگين شد كه موهاي جلوي سر آن حضرت مي‌لرزيد، سپس گفت: نه قسم به خدا، خداوند بهتر از او را به من نداده است، او به من ايمان آورد ، زماني كه مردم كافر بودند، مرا تصديق كرد، زماني كه مردم مرا تكذيب مي‌كردند، مالش را به من ايثار كرد در آن زمان كه همه مرا محروم كرده بودند، خداوند از او فرزنداني نصيبم كرد كه از ديگر زنانم نداد. عائشه گفت: با خودم گفتم كه ديگر هيچگاه از او به بدي ياد نخواهم كرد.


رجوع کنید به :

 الاستيعاب في معرفة الأصحاب،  ج 4   ص1823ـ1824، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ؛

المنتظم في تاريخ الملوك والأمم،  ج 3   ص 18 ، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1358؛

صفة الصفوة،  ج 2   ص 8، تحقيق: محمود فاخوري - د.محمد رواس قلعه جي، ناشر: دار المعرفة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1399هـ – 1979م؛

 أسد الغابة في معرفة الصحابة،  ج 7   ص 95، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996م؛

نهاية الأرب في فنون الأدب،ج 18   ص 113،  تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م؛

 الوافي بالوفيات،  ج 13   ص 182، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 0:40 توسط امیر |

حدثنا محمد بن الْفَضْلِ السَّقَطِيُّ ثنا سَعِيدُ بن سُلَيْمَانَ ثنا مُبَارَكُ بن فَضَالَةَ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبيه عن عَائِشَةَ أَنّ رَسُولَ اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم كان يُكْثِرُ ذِكْرَ خَدِيجَةَ فقلت ما أَكْثَرَ ما تُكْثِرُ ذِكْرَ خَدِيجَةَ وقد أَخْلَفَ اللَّهُ لك من خَدِيجَةَ عَجُوزٌ حَمْرَاءُ الشِّدْقَيْنِ قد هَلَكَتْ في دَهْرٍ فَغَضِبَ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم غَضَبًا ما رَأَيْتُهُ غَضِبَ مثله قَطُّ وقال إِنَّ اللَّهَ رَزَقَهَا مِنِّي ما لم يَرْزُقْ أَحَدًا مِنْكُنَّ قلت يا رَسُولَ اللَّهِ أعف عَنِّي عَفَا اللَّهُ عَنْكَ وَاللَّهِ لا تَسْمَعُنِي أَذْكُرُ خَدِيجَةَ بَعْدَ هذا الْيَوْمِ بِشَيْءٍ تَكْرَهُهُ .


از عائشه نقل شده است كه رسول خدا زياد از خديجه ياد مي‌كرد، من گفتم: چه قد زياد از خديجه ياد مي‌كني؛ خداوند به جاي خديجه كه پيرزن بي‌دندان بود و در زمان‌هاي گذشته هلاك شده (بهتر از او) را به تو داده است؛ پس رسول خدا خشمگين شد ؛ به طوري كه تا كنون او را هرگز اين چنين خشمگين نديده بودم و فرمود: خداوند از او چيزي نصيب من كرده است كه از هيچ يك از شما نكرده است . من گفتم: اي پيامبر خدا مرا ببخش، خداوند شما را ببخشد، سوگند به خدا كه ديگر درباره خديجه از من سخني نخواهي شنيد كه تو را ناراحت كند.


ر.ک المعجم الكبير طبرانی ج 23  ص11، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

و هیثمی نیز در کتاب مجمع الزوائد و منبع الفوائد ج9 ص224 این روایت را نقل میکند ومیگوید طبرانی ان را نقل کرده وسندهای آن صحیح است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 0:34 توسط امیر |

حدثنا سُوَيْدُ بن سَعِيدٍ حدثنا عَلِيُّ بن مُسْهِرٍ عن هِشَامٍ عن أبيه عن عَائِشَةَ قالت اسْتَأْذَنَتْ هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ أُخْتُ خَدِيجَةَ على رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَعَرَفَ اسْتِئْذَانَ خَدِيجَةَ فَارْتَاحَ لِذَلِكَ فقال اللهم هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ فَغِرْتُ فقلت وما تَذْكُرُ من عَجُوزٍ من عَجَائِزِ قُرَيْشٍ حَمْرَاءِ الشِّدْقَيْنِ هَلَكَتْ في الدَّهْرِ فَأَبْدَلَكَ الله خَيْرًا منها.

 

از عائشه نقل شده است كه روزي هاله دختر خويلد خواهر خديجه اجازه ورود بر رسول خدا (ص) را خواستار شد، رسول خدا به ياد اجازه گرفتن خديجه افتاد و خوشحال شد و فرمود: «خدايا هاله دختر خويلد». عائشه مي‌گويد: من حسادتم برانگيخته شد و گفتم: چرا اين قدر اين پيرزن از پيرزن‌هاي قريش را كه از شدت پيري (دندان‌هايش ريخته و) لثه‌هايش نمايان شده بود، ياد مي‌كني؟ او خيلي وقت پيش هلاك شد و خدا بهتر از او را به تو داده است.


ر.ک صحيح مسلم ج4 ص 1889 ح2437 کتاب فضائل الصحابه باب فضایل ام المومنین خدیجه

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 0:22 توسط امیر |

عایشه میگوید:

ما غِرْتُ على امْرَأَةٍ ما غِرْتُ على خَدِيجَةَ من كَثْرَةِ ذِكْرِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِيَّاهَا قالت وَتَزَوَّجَنِي بَعْدَهَا بِثَلَاثِ سِنِينَ وَأَمَرَهُ رَبُّهُ عز وجل أو جِبْرِيلُ عليه السَّلَام أَنْ يُبَشِّرَهَا بِبَيْتٍ في الْجَنَّةِ من قَصَبٍ.

یعنی:

بر هيچ يك از زنان به اندازه خديجه حسادت نكردم؛ چرا كه رسول خدا صلی الله علیه وآله او را زياد ياد مي‌كرد، سه سال بعد از وفات او ، با من ازدواج كرد و خداوند به پيامبر و يا جبرئيل دستور داد كه خديجه را به خانه‌اي در بهشت كه از درّ و مرواريد ساخته شده است، بشارت دهد.

ر. ک به :

صحیح بخاری ج3 ص1389 ح3606 کتاب فضایل الصحابه باب تزویج النبی خدیجه 

صحیح بخاری ج3 ص1389 ح3605 کتاب فضایل الصحابه باب تزویج النبی خدیجه

صحيح مسلم ج 4 ص1888 ح2435 کتاب فضایل الصحابه باب تزویج خدیجه ام المومنین

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 0:13 توسط امیر |

عن قیس ابی حازم قال قالت عائشه و کانت تحدث نفسها ان تدفن فی بیتها مع رسول الله صلی الله علیه و اله و ابی بکر فقالت :انی احدثت بعد رسول الله صلی الله علیه و اله حدثا ادفنونی مع ازواجه فدفنت بالبقیع....

قیس ابو حازم می گوید عایشه با خود زمزمه ای داشت و می گفت که در خانه اش همراه رسول خدا دفن شود سپس گفت : من بعد از پیامبر حوادثی را افریدم مرا با دیگر زنان پیامبر در بقیع دفن کنید و او را در بقیع دفن کردند.


پی نوشت:به نظر شما عایشه چه کار غلطی انجام داده بود که در اثر آن شرم میکرد در جوار رسول خدا دفن شود؟؟؟

ر.ک المستدرک علی الصحیحین ج4 ص6 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 0:36 توسط امیر |

 روزى پيامبر خدا صلى اللّه عليه وآله زنى را از قوم كلب خواستگارى كرده بود، از اين رو عايشه را براى كسب اطلاعاتى نزد خانواده او فرستاد. پيامبرصلى اللّه عليه وآله به عايشه فرمود: او را چگونه ديدى؟

پاسخ داد: چيز قابل ذكرى نديدم!
پيامبر
صلى اللّه عليه وآله فرمود: تو چيز قابل ذكرى ديدى! تو خالى روى گونه او ديدى كه تك تك موهاى تو بر تنت راست شد.
عايشه گفت: اى رسول خدا! هيچ رازى از شما پنهان نيست.

ر.ک :کنزالعمال ج12 ص188 کتاب فضایل فضایل پیامبر ح 35455

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 0:13 توسط امیر |

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا علي بن إِسْحَاقَ انا عبد اللَّهِ قال انا مُجَالِدٌ عَنِ الشعبي عن مَسْرُوقٍ عن عَائِشَةَ قالت كان النبي صلى الله عليه وسلم إذا ذَكَرَ خَدِيجَةَ أَثْنَى عليها فَأَحْسَنَ الثَّنَاءَ قالت فَغِرْتُ يَوْماً فقلت ما أَكْثَرَ ما تَذْكُرُهَا حَمْرَاءَ الشِّدْقِ قد أَبْدَلَكَ الله عز وجل بها خَيْراً منها قال ما أبدلني الله عز وجل خَيْراً منها قد آمَنَتْ بي إِذْ كَفَرَ بي الناس وصدقتني إِذْ كذبني الناس وواستني بما لها إذا حرمني الناس ورزقني الله عز وجل وَلَدَهَا إِذْ حرمني أَوْلاَدَ النِّسَاءِ.

یعنی:عايشه مى‏گويد: رسول خدا هرگاه به ياد خديجه مي‌افتاد از او به نيكي ياد مي‌كرد. روزي حسادت بر من چيره شد و گفتم: چه زياد از آن پير زن بي‌دندان ياد مى‏كنيد؟ همانا خداوند بهتر از او نصيب شما فرموده است. رسول خدا فرمود: خداوند بهتر از او نصيب من نفرموده است، زيرا هنگامى كه همه مردم مرا تكذيب مى‏كردند، او مرا تصديق مى‏كرد و هنگامى كه مردم مرا محروم مى‏داشتند او با اموال خود من را ياري مى‏كرد و خداوند فرزندان مرا ، از او به من عنايت فرمود و حال آنكه از غير او فرزندى به من عنايت نفرمود.

ر.ک  مسند أحمد بن حنبل، ج 6   ص 117، ح24908، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 23:59 توسط امیر |

در خانه اگر کس است یک حرف بس است !!

حفصه و عايشه براي آزار و اذیت رسول گرامی اسلام اتفاق کرده بودند. (1) به همین جهت  ايه نازل شد که "اگر شما [همسران پيامبر] از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست‏، زيرا] دلهايتان از حق منحرف گشته‏؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و صالح‏ مؤمنان، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند" (2)

عايشه و حفصه آنقدر رسول خدا را آزار مي دادند که تمام آنروز را خشمگين سپري ميکرد. (3)

عمربن خطاب به دخترش حفصه گفت: تو ميداني که رسول خدا تو را دوست ندارد. (4)

اينکه بخاري به اين مساله اعتراف ميکند بيانگر آنست که خبر آزار رساندن آن دو به پيامبر ميان مردم شايع و متواتر شده بود.

همچنين عايشه و حفصه در زمان بيماري رسول خدا صلي الله عليه و اله با او مخالفت کرده و هر کدام خواستند تا پدر خود را براي امامت نماز جماعت دعوت کنند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله به آن دو فرمودند: شما چون زنان فتنه گر اطراف يوسف عليه السلام هستيد. (5)

و نيز روزي پيغمبر خد با علي قدم زنان گفتگو مي کرد و سخنان پنهاني آن دو مدتي به طول انجاميد. عايشه که بي خبر به دنبالشان افتاده بود. خود را غفلتاً در ميان آن دو انداخت و گفت: چه موضوع مهمي است که شما دو نفر را تا به اين حد به خود مشغول داشته و مدت زماني وقت گرفته است؟
مي گويند رسول خدا صلي الله عليه و اله از اين برخورد ناگهاني
عايشه در آن روز سخت خشمگين شده است. (6)

---------------

1)صحیح بخاری ج 6 ص 69

2)سوره تحریم ایه 4 و 5 و در مورد شان نزول ر. ک تفسیر ثعلبی ذیل همین ایه - تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 634 - صحیح بخاری ج 3 ص 163

3)صحیح بخاری ج6 ص69 - طبقات ابن سعد ج8 ص56

4)صحیح مسلم ج4 ص188

5)تاریخ طبری ج2 ص 439 - سیره ابن هشام ج4 ص301

6)صحیح ترمذی ج2 ص200 -تاریخ خطیب ج7 ص402 - کنزالعمال ج6 ص159 - اسدالغابه ج4 ص27


+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 19:19 توسط امیر |

 
Create your flash banner free online